اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
227
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كرد كه يا اسلام آورد و يا خوار و زبون جزيه گزار شود ، و ابو نعامه را با ازارقه بسوى وى گسيل داشت . اسپهبد گفت : رانده و آواره نزد من آمدى و تو را جاى دادم ، سپس براى من چنين پيامى مىفرستى ؟ تو پستترين مردم روى زمينى . قطرى گفت : در دين جز اين روا نيست . پس اسپهبد بجنگ ايستاد و پسر و برادر و عمويش كشته شدند و خود بهزيمت رفت تا به رى رسيد و قطرى بر طبرستان دست يافت و اسپهبد نزد سفيان بن ابرد كلبى رفت كه آن روز عامل رى بود و براى جنگ با ازارقه آمادگى داشت ، پس او را از راه كوتاهى به طبرستان آورد تا در سال 79 قطرى را كشت و سر او را براى حجاج فرستاد . مهلب بن ابى صفره در سال 78 از طرف حجاج والى خراسان شد و پسرش مغيره را والى مرو گردانيد ، مغيره در مرو بمرد و همانجا دفن گرديد [ 1 ] و زياد با قصيده اى او را مرثيه گفت و در آن مىگويد : ان السماحة و الشجاعة ضمنا قبرا بمرو على الطريق الواضح « همانا بخشندگى و دليرى در قبرى جا داده شده كه در مرو در كنار شاهراه است » . مهلب رهسپار شد تا به بلاد صغد رسيد و در كش فرود آمد و پادشاه صغد با او صلح كرد و مهلب از او گروها گرفت و آنها را به حريث بن قطبه سپرد و خود به بلخ بازآمد ، پس حريث بلاد [ . . . ] گرفت و با او جنگيد ، و مهلب بيمار شد و از خوره اى كه در پاى داشت بيمارى او به سختى كشيد و چون مرگ او فرارسيد پسرش يزيد را با اينكه در اثر پرمدعايى و نخوتى كه داشت او را نمىخواست ، جانشين ساخت چه حجاج او را چنين دستور داده بود . سپس حجاج چيزهايى را
--> [ 1 ] كامل 4 ص 82 ، رجب سال 82 .